آره وقتی خداوند مهربان با وارد کردن یک مصیبت و فشاری به تو ، گردوی تو را زمین می زند تا ترک بردارد و تو درون گردو یعنی مغز آن را ببینی ، اینجا برای تو دو حالت پیش می آید ؛ یا می فهمی که این درد را او داده و صورت این نقمت را نعمت می بینی و محبت او را درک می کنی و از او تشکر می کنی که فانی بودن خود دانی را به تو نشان داده تا چشمت به درون خودت باز شود و خود عالی را ببینی . و یا مثل اکثریت مردم حکمت این ترک برداشتن را نمی فهمی و از خدا شکایت می کنی که خدایا من این همه نماز شب خوندم و روزه ی مستحبی و فلان و بهمان کردم ، چرا با من چنین کردی ؟ چرا این مشکل و این مصیبت باید برای من پیش بیاید ؛ اما فلانی که اصلا به نماز اهمیت نمی دهد ، همیشه در رفاه ست و چرا و چرا های بسیار و نه تنها از آن مهربان تشکر نمی کنی بلکه با حیله و مکر ، و با رفتن در نزد این ساحر و آن باطن بین های باطل و دروغین ، سعی می کنی آن ترک را بچسبانی تا به خیال خودت بتوانی به آرامش کذایی برسی . غافل از اینکه دنیا و خاصیت دنیا فشار و درد است و خداوند مهربان ما را به این دنیا آورده و این دست اندازها را در مسیر ما قرار داده ، تا ما را محک بزند که کدامیک از ما توانایی داریم این دست اندازها را به سلامت رد کنیم و به سعادت عظمی برسیم .
پس عزیزان اگر روزی ، روزگاری خداوند مهربان محبت کرد و خواست به گردو و پوسته ی ظاهری تو یعنی به من دانی و جسم و خواسته های دنیایی تو ، ضربه ای وارد کند تا تو فانی بودن من دانی را بدانی و مغز و درون من عالی را ببینی ، بسیار او را شکر و سپاس بگو . چون این شکر تو را پاداش می دهد .
البته قابل ذکر است که خداوند مهربان گردوها ی همه را به یکسان نمی شکند . چون ظرفیت آدمها با هم فرق می کند. یکی که درک و تحملش بیشتر است ، او در مرتبه ی اول وقتی گردویش ترک برداشت ، چون فهم و درکش بالاست و حکمت خداوند را می داند ، از او تشکر می کند ، با این شکر،خداوند به او پاداش می دهد و او را در میدانی دیگر وارد می کند و با مصیبتی دیگر ، گردوی او را محکم تر زمین می زند ؛ تا مغز و درون خود را عینا ببیند . لذا نه تنها دیگر با گردو باز ی نمی کند ، بلکه دیگر به پوست گردو بی رغبت می شود و اشتها پیدا می کند تا مغز آن را بخورد . کم کم با این خوردن وجودش وسعت پیدا می کند و راز هستی خود و دیگران را می یابد و به این گونه از نو متولد می شود و از نو جامه می پوشد و غذای او دیگر از نوع معنا است ، او به گونه ای دیگر به هستی می نگرد و فرقان پیدا می کند و خوب و بد را و حق و باطل را از هم تشخیص می دهد .
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:


















